تبليغاتX
او خواهد آمد با کوله باری از عدالت

او خواهد آمد با کوله باری از عدالت

 

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم. به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم.

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت13:6توسط زهرا | |

عصر یک جمعه دلگیر

دلم گفت بگویم بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست

چرا آب به گلدان نرسیدست

و

هنوز هم که هنوز است

غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید

بنویسد که هنوز هم هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعنان نرسیدست

و

چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر وجود تو

کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

تو کجایی گل نرگس

سلامتی امام زمان صلوات

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت11:33توسط زهرا | |

خدايا با من قهري ...!!!
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است ...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
-  بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان ...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و منو صدا بزن ...
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مي پرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله ...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم .....

بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد .....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است ...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد ...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست ...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است ...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود ...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت11:43توسط زهرا | |

بِســـــــمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

بنام خداوند بخشاینده مهربان

اللّهُــمَّ کُن لِوَلِیّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ

خدایاباش برای نمایندۀ خاصت حجت بن الحسن

صَلَواتُکَ عَلَیـهِ وَ عَلی ابائهِ

که درودهایت بر او و بر پدرانش باد

فی هـذِهِ السّـاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ

در این ساعت ودر هر ساعت

وَلِیًّا وَ حا فِظًا وَ قائدً ا وَ ناصِرًا

سرپرست ویزه ونگهبان وپیشوا ویاور

وَ دَلیلاً وَعَینًـا حَتّی تُسکِنِهُ

وراهنما و دیده بان تا که بنشانیش

اَرضَکَ طَوعًا وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

در سراسر زمینت باختیارو کامرانش گردانی درآن مدت دراز

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت15:28توسط زهرا | |

در غم هجررخ ماه تو در سوز وگدازیم

تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم وبسازیم

شب هجران توآخر شود رخ ننمایی

درهمه دهر تودرنازی وما گرد نیازیم

آید آن روز که دربازکنی پرده گشایی

تا به خاک قدمت جان وسر خویش ببازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار

تا پس ازمرگ به وجد آمده درسازونواییم

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت15:27توسط زهرا | |

ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت15:11توسط زهرا | |

ی گل خوشبوی زهرا(س)مونس دل ها بیا

ای ضیاء حق تعالی-رهبرعظما بیا

اشک یاران می چکد با یادتوهرنیمه شب

مرهم دردبینوایان شددگرازحدفزون

بهرمحوظالمین باتیغ برق آسا بیا

آن که بردرد دل یاران نهدمرهم تویی

پرده غیبت کنارزن ای طبیب ما بیا

غیر شمشیر توچیزی نیست این جا چاره ساز

ازتوگرددحکم قرآنی اجرابیا

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت14:38توسط زهرا | |

هر جمعه عصر به امید وعده ای که داده ای چشم انتظار به غروب خیره می شوم دررنگ های گرم وتند خورشید طلوع تو را می بینم وبا خود  می گویم  امروزهم گذشت پس تو کی می رسی  کی می رسی به داداین همه ظلم وبیدادچگونه دل مهربانت با این همه بدی به تنگ نمی آید       می دانم تو خودبهترمی دانی که چگونه چه وقت کی وازکجابرروح آزرده وبی کس ما بتابی تواز آسمان از قلب ستاره ی پرازنوروامید وازدل کسانی ظهورکن که توراخالصانه ،عاجزانه،عاشقانه فریادمی زنندوتورا می طلبند ای ناجی قلب های فرسوده وای آخرین امید دردمندان خسته،ماحضورت را حس می کنیم زیرا توبه ما نزدیکی تنها می توانم بگویم بیا

التماست می کنم بیا....بیا....

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت21:43توسط زهرا | |

مهدی جان!

سکوت غمباری مرا فراگرفته است

آه می کشم و می خواهم سخنی بگویم با توولی

نمی توانم .بغض گلویم را فشرد ه است.

آقا جان !

حرف هایم را بشنو وبگو

کدامین روز می آیی؟

چراساعت ها وثانیه ها طولانی شده است؟

لبهایم عطش تشنگی زلال وجودت رادارند

مرادرلحظه های انتظارنگذار

بیاوسایه سبزنامت رابرسرم بگستران

ا ی مونس تنهایی های من!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت21:29توسط زهرا | |

چه انتظارغریبی /زمین چه می خواهد

کجاست زاهددنیا/چرا نمی آید

چه رعدوبرق مهیبی/دلم چه سرگردان

ببارچشم سیاهم/به رنج بی پایان

دلم عجب گرفته/چقدربی تابم

چه سرپناه غریبی/اسیرمهتابم

دوباره باز معما/جواب هایم کو

هزارچشم پرازسو/دودیده بی سو

زمین در غم کبودی و/......آسمان بالا

تمام راه سیاه و/.....امید ناپیدا

هنوزعاشق بارانم و/....نمی بارد

دوباره همره مهتابم و/.....نمی تابد

نبین که من چه حقیرم/تو قبله گاه منی

دراین کویرپراز غم /شکوه یاسمنی

امیدها به تو بستم /نگین جان منی

بیا امام زمان/ منجی زمان منی

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت21:22توسط زهرا | |